هربار سرفه می کنی تعادل شهر بهم می خورد تا فوت می کنی خراب می شود کاردستی ماشین ها خنده دار است اما ... کاش دستمالی زیر گلویت ببندی این بار اگر بادهای نابلد بیایند با خودشان آنفولانزا و آسم می آورند و دیگر هیچ قرصی خوبت نمی کند باور نمی کنم ابرها هم سرما بخورند . بالاخره مجبور می شوی نگاهت را تقسیم کنی بین آن هایی که هر کدام تکه ای از روح بزرگ تو را توی دست هایشان قایم کرده اند . داشتم از شانه های خدا بالا می رفتم که دستت را دراز کردی و مرا چیدی حالا یک تکه ابر
با نانی زیر بارانی ات به خانه می آید . تمام دنیا حواسش جمع است که مبادا وقتی اسب ات را هی می کنی و خودت را می بری در جایی از آرزوهای این زن زمین نخوری . فرقی نمی کند چایی ها دلشان برای قند ضعف کند و یا سماورها فشار صدایشان تا ته گلوی شیر برسد وقتی که فنجان ها کف آشپزخانه اند نه روی میز دونفری ... کسی دارد جای خالی ام را هاشور می زند دل من ولی شور می زند برای حرف های تازه و بلندم که روی خط سکوت از هم می پاشند چقدر غم انگیز است شعر های نگفته و پیشانی سیاه . بهار راه صد ساله اش را روی دوش زمین گذاشته است چه تقویم ها ورق بخورند چه نخورند ما به راه بندان سرنوشت های سردمان رسیده ایم . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

